تبليغاتX
اینجا سرزمین آفرینش است

شعری زیبا از شاملوی بزرگ برای آغاز نوشته های این سرزمین انتخاب کردم با نام " افق روشن " با آرزوی روزهایی نو برای ما مردمان این سرزمین ٬ این شعر را تقدیم می کنم به قلب های شما ٬ به قلب هایی که دوست داشتن را از نوعی متفاوت تجربه می کنند ٬ به همه آن هایی که دلتنگ دوستی هستند و نگران پاکی قطرات باران و در انتظار فرارسیدن افق روشنی برای  قلب های گرانبارشان .

روزي ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد و مهرباني دست زيبايي را خواهد گرفت .

روزي كه كمترين سرود بوسه است و هر انسان براي هر انسان برادريست .

روزي كه ديگر درهاي خانه شان را نمي بندند ، قفل افسانه اس ست و قلب براي زندگي بس است .

روزي كه معناي هر سخن دوست داشتن است تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردي .

روزي كه آهنگ هر حرف ، زندگي ست تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوي قافيه نبرم .

روزي كه هر لب ترانه ئيست تا كمترين سرود بوسه باشد .

روزي كه تو بيايي ، براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود .

روزي كه ما دوباره براي كبوترهايمان دانه بريزيم . . .

و من آن روز را انتظار مي كشم حتي روزي كه ديگر نباشم

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:23  توسط وفا | 
من اینگونه آفریده شده ام  . . .

این تنها جواب است در مقابل همه سوال ها و گلایه هایم از زندگی ٬ همه گلایه هایم از آفریدگار مهربان و آفرینش سراسر مهرش . از تقدیرم گلایه بسیار دارم ٬ اما خداوندگارم را سپاسگذارم ٬ زیرا واژه ای به من بخشید که همه آفرینشم را کفایت می کند ٬ واژه امید . . .

پس امیدوارم ٬ امیدوار به روزی که می دانم می آید و آن روز بهترین روزهایم خواهد بود ٬ به قول شاملو ی بزرگ امیدوار به روزی ٬ روزي كه تو بيايي ، براي هميشه بيايي و مهرباني با زيبايي يكسان شود . 

اینجا سرزمین نوشته های من است ٬ سرزمین نوشته های شخصی ام برای همه آنهایی که متعلق به این سرزمین هستند ٬ برای آن هایی که از جنس من اند ٬ عشقشان از جنش عشق من و امیدشان از جنس امید من ٬ برای آنهایی که هنوز دلتنگ پاکی باران اند ٬ برای آنهایی که عاشق عشق هستند و دوست داشتن را صمیمانه دوست دارند ٬ برای آنهایی که از نفرت و پلیدی ها متنفرند ٬ برای آنهایی که در جستجوی یافتن تجربه ی دوست داشتن و شاید گاهی دوست داشته شدن ٬ لحظات این روزگار ستمکار را سپری می کنند .

من یک نویسنده هستم ٬ یک روزنامه نگار ٬ بیست و یک سال سن دارم ٬ نزدیک به نه سال است که می نویسم ٬ برای ایران ٬ برای اعتلای نام میهن و آیینم ٬ چه آن زمان که نوجوانی بودم  ۱۳ ساله و در اوج تب و تاب دوم خرداد هفتاد و شش از خاتمی می گفتم و از اصلاحاتی که نمادش برایم لبخند شیرین او بود و چه زمانی که ۱۷ ساله بودم  و تجربه سایت ها و روزنامه هایی که می نوشتیم و می خواندیم  و چه زمانی که ۲۰ ساله بودم  و تجربه تلخ پایان عمر اصلاحات سیاسی ایران را از نزدیک می چشیدم .

در همه این سال ها نوشتم و گفتم و خواندم از همه چیز ٬ جز خودم و احساساتم و آرمان ها و آرزوهایم . در همه این سال ها نوشتم از ایران و ایرانی ٬ از آیین و کتاب ٬ از علم و ادب ٬ از اخلاق و عرفان ٬ از فرهنگ و هنر ٬ از . . .

اما از خود جز اندکی از نام و نشانی ام در گوشه ای از نوشته هایم چیزی بر جای نمانده است .

حاصل همه آن نوشته ها ٬ هشت وبلاگ و دو سایت می باشد که قلب بسیاری از آن ها همچنان برای ایران می تپد ٬ اما حاصل دیگر همه این نوشتن ها ٬ دلتنگی های خودم بود که هیچگاه جایی برای نوشتن از آنها باز نکردم .

حتی برای یک بار از وجودم ٬ نیازم و یا احساسم ننوشتم ٬ از اینکه در این جامعه ٬ انسانی چون من باید تا کجا ٬ کتاب تنهایی اش را به تنهایی ورق بزند ٬ به امید نوری ٬ نشانه ای و روشنایی برای همه تاریکی هایی که آسمانش را فرا گرفته اند . هیچ گاه ننوشتم .

آری ٬ اینجا سرزمین من است ٬ سرزمین من و همه شمایی که عشقتان از نوع عشق من است و دوست داشتنتان ٬ دستانتان در جستجوی دستانی دیگر است و سینه هایتان در جستجوی گرمای سینه ای دیگر و قلبتان به امید قلبی دیگر می تپد .

اینجا ٬ تنها از خودمان می گویم ٬ از همجنس گرایانی که باران را به خاطر نوازش خنکش ٬ صدای آرامش بخشش ٬ طعم متفاوتش و پاکی بی همتایش صمیمانه دوست دارند  .

پاکی باران و پاکی قلب های شما ٬ شما که دوست داشتنتان سرشار از معانی زیبای زندگیست ٬ معانی عمیقی که گاه در اعماق چشمان هیچ برگزیده ای دیده نشده ٬ الهام بخش همه نوشته های من خواهد بود و وجود مهربانتان ٬ ستارگان آسمان این شب هاست ٬ شب هایی که امیدوارم دیگر هیچ گاه تاریک نباشند ٬ نه تنها برای من ٬ بلکه برای هیچ کس دیگر نیز تاریک نباشند .

اما اینجا ٬ هدف از نوشتنم سخن گفتن از اعتقادات ٬ علایق ٬ عقاید ٬ آرمان ها ٬ اندیشه ها ٬ دلتنگی ها و شاید آرزوهایمان است . اینجا از خاطرات تلخ و شیرین خود خواهم گفت ٬ از خاطرات شما ٬ از تجربه ها ٬ از راهکارها ٬ از آرزوهایمان ٬ از دوست داشتن هایمان ٬ از قلب های گرانبار و گاهی رنج دیده مان

شروع کار کمی سخت بود ٬ چون تا به حال در مورد خودم و آن هم اینگونه و اینقدر بی پرده سخن نگفته بودم ٬ اما با نام خدا و با یادآوری آفرینش پرمهر او این مطلب را آغاز کردم ٬ این تنها نام اوست که به من انرژی می دهد ٬ می دانم که در پیمودن این راه تنهایمان نخواهد گذاشت .

اگر مطالب از پختگی کمتری برخوردار است مرا ببخشید ٬ امیدوارم با گذر زمان بتوانم ٬ سطح مطالب و سطح کار را بالاتر ببرم ٬ فکر کنم برای شروع کافی است ٬ در نوشته های بعد بیشتر از خودم ٬ اهدافم و آرمان هایم خواهم نوشت .

یک اساس نامه هم برای این سرزمین تهیه کردم که نظر شخصی من نسبت به برخی مسائل مهم است و به زودی در وبلاگ قرار می دهم ٬ پیشاپیش می گویم که هرگونه نقد سازنده ای را به جان خریدارم .

از شما ٬ از خواننده این نوشتار می خواهم با نظرات خود و نوشته ها و لینک ها و هرگونه که خود صلاح می دانید یاری ام رسانید ٬ انرژی نوشتنم را از شما می گیرم ٬ امیدوارم با من همراه شوید تا اینبار هم برای اعتلای نام بکوشم ٬ اما اینبار برای اعتلای نام خودمان ٬ نام ما اقلیت های جنسی ٬ برای اعتلای نام ما و نام سرزمین کوچکمان ٬ برای تحقق آرمان هایمان .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:21  توسط وفا | 
 
سال های سال درخت سیب اسم خدا را زمزمه می کرد و با هر زمزمه ای سیبی سرخ به دنیا آمد . سیب ها هرکدام یک کلبه بود ٬ کلمه های خدا . مردم کلمه های خدا را می گرفتند . و نمی دانستند که درخت اسم خدا را منتشر می کند . درخت اما می دانست ٬ خدا هم