تبليغاتX
اینجا سرزمین آفرینش است - اینجا سرزمین آفرینش است ٬ نقطه ٬ سرخط

سلام ٬ بعد از بیست روز دوباره دارم اینجا می نویسم . اما این بیست روز غیبت به این دلیل نبود که یاد سرزمین آفرینش نبودم ٬ با همه کارهای روزمره ام ٬ هرشب می آمدم اینجا و شروع می کردم به نوشتن ٬ اما بعد از نوشتن یک خط منصرف می شدم ٬ امیدوارم امروز منصرف نشم . . .

منصرف می شدم از نوشتن " نقطه ٬ سرخط " سرزمین آفرینش .

می ترسیدم که شاید ناخواسته این نوشته ٬ فکر کسی را به هم بریزد ٬ می ترسیدم امیدهای کوچک دوستانم را به تشویش بکشد ٬ می ترسیدم قلب های مهربان اهالی این سرزمین را غمگین کنم ٬ می ترسیدم دوستانم از سرزمین آفرینش بروند و من را در این سرزمین ابدی تنها بگذارند .

آری دوستان ٬ اینجا سرزمین دوست داشتنی آفرینش من است ٬ سرزمین امیدها و آرزوهایم . سرزمین آرامش ابدی ام ٬ سرزمینی که سوگند یاد می کنم تا زمان بودنم ٬ بودنش را شاهد باشید .

وقتی می خواستم سرزمین آفرینش رو شروع کنم دلشکسته بودم ٬ از بی مهری مردمان این روزگار .

و امروز که دوباره می نویسم دلشکسته ام ٬ از بی مهری نامهربانی روزگار .

همیشه دوستان زیادی رو می دیدم که بی حوصله و یا درهم و آشفته خاطر هستند . در همه موارد سعی کردم اونها رو به سمت نوشتن بکشم ٬ نوشتن روی کاغذ حس خوبی داشت ٬ اما از بزرگترین مزایای وبلاگ ٬ پیدا کردن دوستان هم خط و هم فکر است که می تواند فرد آشفته را از بسیاری آشفتگی ها و گوشه گیری ها بیرون آورد .

وقتی بچه ها شروع به نوشتن می کردند ٬ اغلب بعد از یک یا دو سال مسیری رو پیدا می کردند که ادامه دادنش دیگر نیازی به وبلاگ نداشت ٬ من مثالی می زدم و می گفتم این وبلاگ مثل پیله پروانه هاست . بچه ها می آمدند ٬ با تنی ضعیف و رنجور می آمدند و همه خستگی ها را می شستند و بعد از مدتی بال می زدند و می رفتند . هنوز هم همه روزه شاهد وبلاگ های بسیاری هستیم که نویسندگانشان آنها را ترک کرده و آنها را با یک نامه و یا مقاله به پایان رساندند .

بماند که اغلب این پروانه ها زود از پیله درمیان و در حالی که هنوز به این خونه نیاز دازند ٬ ترکش می کنند . و دوباره مجبورند با تنی رنجورتر به پیله برگردند .

این دیدی بود که من نسبت به وبلاگ های بسیاری از دوستانم داشتم ٬ یک پیله ٬ یک قدم تا پرواز . . .

اما من به جرات اینجا داد می زنم و می گم :

 آهای مردم ٬ اینجا خبری از پروانه نیست !

من حالا حالا ها به خونه خودم ٬ به سرزمینم ٬ به سرزمین آفرینشم نیاز دارم ٬ من هنوز همون کرم کوچولوی سرزمین آفرینشم .

من کجا و پروانه شدن کجا !

شرط پروانه شدن اینه که بال در آورده باشی ٬ اینه که بتونی دل از زمین بکنی و پرواز کنی . . .

من کجا و دل کندن!

من کجا و پرواز کردن !

پس همیشه اینجا هستم ٬ این کرم کوچولو همیشه اینجا توی سرزمین آفرینش می مونه ٬ و اگر یه روز دیدید که کرم کوچوئه نیست ٬ بدونید که تونسته دل بکنه ٬ بدونید که پرواز کردن رو یادگرفته و پریده رفته ٬ و باز هم بدونید که اگه یه روز این کرم کوچولوئه پروازکنه و بپره اما باز همه شما رو دوست داره و اون بالا از توی آسمون ها نگاهتون می کنه و رنگین کمان براتون می فرسته .

خوب ٬ حالا بریم سراغ موضوع اصلی . اگر یه کم از اینجا به بعد جدی تر می نویسم ٬ فقط به این دلیله که مطلب کمی جدی است .

همه اقلیت های جنسی ٬ همه اون هایی که کمی گرایش های غیر معمول دارند ٬ به نوعی باید راهی برای آینده خودشون انتخاب کنند . چند نمونه از این راه ها رو می نویسم .

۱ - ادامه زندگی به روال معمول و عاشق و معشوق واقع شدند برای بازه های زمانی ۲ الی ۵ سال تا پایان عمر . 

۲ - پیدا کردن فرد مورد علاقه و ایجاد رابطه دوطرفه و داشتن شرایط خانوادگی و در نتیجه ایجاد یک زندگی مشترک .

۳ - ازدواج با یک غیر هم جنس و در عین حال داشتن رابطه ی پنهانی با هم جنس ها .

۴ - توبه کردن ناگهانی و اظهار پشیمانی و فکر کردن به اینکه تا به حال گناه می کردند که نتیجه آن دو حالت است :

الف - ازدواج ناگهانی با یک غیر همجنس و ادامه زندگی با او و بچه دار شدن و . . .

ب - تنها زندگی کردن و نرفتن به سمت ازدواج

۵ - ادامه زندگی به صورت مجردی و داشتن رابطه جنسی با افراد زیاد .

شاید راه های دیگری نیز وجود داشته باشد که به ذهن من نرسیده باشه ٬ اما به یقین همه راه های ادامه زندگی اقلیت ها حول همین محورها می چرخد .

کمی به راه های بالا فکر کنید

مگر چینی نازک خاطر ما چقدر توان شکستن و شکسته شدن دارد که قرار باشد راه یک را انتخاب کنیم .

راه دوم ٬ بهترین سرانجام است ٬ اما احتمال پیش آمدن آن خیلی کم است .

راه سوم چیزی جز خیانت به انسانیت نیست .

الف راه چهار حتمی به شکست فرد و خانواده او منجر می شود .

ب راه چهار نیز ادامه ای جز افسردگی و شاید نابودی نفس ندارد .

راه پنجم نیز بیهوده و بی هدف است و زندگی بدون مهر و دوست داشتن از نظر هر انسانی غیرقابل قبول است .

ایراد های بسیاری می توان به راه های بالا گرفت که من در اینجا توضیحی درباره آنها نمی دهم زیرا دوست ندارم در مورد راه های بالا به کسی خط دهم و مسیر مشخص کنم و اصلا دوست ندارم به راه های بالا نمره داده و خوب و بد برای انها تعیین کنم .

راه اصلی که باقی می ماند ٬ راهی موازیست در کنار همه راه های بالا . مسیری که شما را از هیچ یک از موارد فوق باز نمی دارد و شما را به سمت هیچ کدام تشویق نمی کند ٬ تنها شما را دعوت می کند به فکر کردن و شناخت خود ٬ شما را دعوت می کند به کسب خوآگاهی .

راه شناخت نفس خود .

من همه دوستان را دعوت می کنم که شروع به مسیری کنند برای کسب شناخت و خودآگاهی ٬ زیرا که یدون شناخت خود یقینا در هیچ یک از مسیرهای بالا موفق نخواهند شد .

هر فرد آفرینش مخصوص به خود را دارد و باید برای پیدا کردن شناخت نسبی از استعداد ها و توانایی های خود تلاش کند ٬ تنها با خودآگاهی است که می توان این مسیر را به سلامتی پیمود و به سرمنزل آفرینش رسید .

حقیقت این است که من راهی میانه انتخاب کردم و تصمیم دارم در کنار آن به شناخت خودم بپردازم .

همانطور که قبلا قول داده بودم ٬ در این پست قصد داشتم درباره دیدگاه " کتاب حقیقت " نسبت به اقلیت ها بنویسم ٬ نتیجه تحقیقاتی که کسب کردم راهی برای من مشخص کرد که هم اکنون مشغول آزمایش آن هستم ٬ و پس از گذشت مدتی نیز جوابی که از این راه می گیرم را برای شما بازگو خواهم کرد .

از شما هم درخواست می کنم که اگر راهی رو انتخاب می کنید ٬ با جدیت دنبال کنید و برای روشن شدن مسیر ٬ مراحل و چگونگی پیشرفت آن را برای ما بازگو کنید .

از نوشته امروز نتیجه نمی گیرم و همین جا در حالی که پرونده مطلب باز است ٬ ادامه آن را رها می کنم و می سپارم به شما تا انتخاب کنید و بازگو کنید آنچه می بینید .

راستی هیچ دقت کردید ٬ زمانی که شما یک مطلب را می نویسید ٬ بعد از پایان یک موضوع ٬ می روید سرخط برای یک موضوع دیگر .

حالا اسم این پست را هم گذاشتم " اینجا سرزمین آفرینش است ٬ نقطه ٬ سرخط " به این دلیل که قصد دارم بار دیگر از سرخط شروع کنم .

نقطه ٬ سرخط

به امید پیروزی و کامیابی همه اهالی سرزمین آفرینش در سال جدید .

( پاورقی ۱ : یک مقاله درباره نوروز و پیشینه آن آماده کرده بودم که در نشریه محلی " یاس " چاپ شد و در مجله چراغ نیز به چاپ رسید ٬ برای دسترسی به این مطلب اینجا کلیک کنید )

( پاورقی ۲ : کلیه آیات قرآن که درباره قوم لوط بوده را به درخواست یکی از دوستان جمع آوری کردم که برای دسترسی به آن اینجا کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 3:11  توسط وفا | 
 
سال های سال درخت سیب اسم خدا را زمزمه می کرد و با هر زمزمه ای سیبی سرخ به دنیا آمد . سیب ها هرکدام یک کلبه بود ٬ کلمه های خدا . مردم کلمه های خدا را می گرفتند . و نمی دانستند که درخت اسم خدا را منتشر می کند . درخت اما می دانست ٬ خدا هم